خرید بک لینک
بغض می فشارد هنوز نای همچو نی ام را زنده می کند باز آن خاطرات دی ام را دیگراکنون جای مهر درونم را کینه برده زنده ام ، ولی سالهاست دل درون سینه مرده

برچسب: نویسنده: باران کاشانی تاريخ: يکشنبه 12 اسفند 1397 ساعت: 14:36

در دلم غروب نخواهی کرد نازنینم ! گرفتارم کردی ای سخن شیرینم دلم رام تو گشت به حسن خویت گرچه ندیده بودم آن ماه رویت ز دل نمی رود نقش حزینت مگر ناگزیر آید وقت عزیمت به دل امید وصالی داده بودم چه وعد

برچسب: نویسنده: باران کاشانی تاريخ: يکشنبه 12 اسفند 1397 ساعت: 14:36

حلقه در چشمم می زند هر دم که یادت می کنم آن دم که با وعده هایم ی لحظه شادت می کنم تو واسه من فرشته ای که از آسمون اومدی منم با خرسندی تو دارم عبادت می کنم رخنه کردی تو وجود و خونه کردی توی دلم منم به

برچسب: نویسنده: باران کاشانی تاريخ: يکشنبه 12 اسفند 1397 ساعت: 14:36

رفتی و حسرت وداعت مانده بر دل ای تا قیامت در دلم کرده منزل رفتی و رفت ز برم شور و نشاط جوانی نمی خواهم دیگر رخوت هوای زندگانی هوای تو در سر دارم ای مه تابان به دیدارت شتابانم ، شتابانم ، شتابان روز و

برچسب: نویسنده: باران کاشانی تاريخ: يکشنبه 12 اسفند 1397 ساعت: 14:36

وای اگر باور آمدنت را در اتاق آشفته اندیشه ام به سینه دیوار نزنم شاید هرگز آمدنت را جشن نگیرم و با خیال پریشان نیامدنت همه آنچه را که در حصار اندیشه ام باشد به دست نسیان بسپارم و ذهنم را با غم نیامد

برچسب: نویسنده: باران کاشانی تاريخ: يکشنبه 12 اسفند 1397 ساعت: 14:36

مـــــــادر تا روح در جان است دوستت دارم تـا ابــــــــد اي روح بي جـان دوســتت دارم هيچ سفري مانع ز دوست داشتنت نيست اي به سفر رفته جــــــــاودان دوستت دارم ........................................

برچسب: نویسنده: باران کاشانی تاريخ: يکشنبه 12 اسفند 1397 ساعت: 14:36

زلـف پـر پیـچ و خـمت کـو تـا ز هـم بـازش کنمبوسه بر چینش زنم با سرانگشت نـازش کـنمکو آن چشمان شوخ و مست و خال سیه لبتتـا غـسل تــعمـیدش دهــم مــحرم رازش کـنمخـــنده کنـج لبــت دوای دل بیــمار مـن اس

برچسب: نویسنده: باران کاشانی تاريخ: يکشنبه 12 اسفند 1397 ساعت: 14:36

دلتنگم ، درست شبیه هوای این روزهای زادگاهم عجیب دلتنگم و مجال هیچ گلایه نیست این روزها بیشتر از همیشه دلواپسم دلواپسی هایم اما !!! بگذریم... بگذار دلتنگی ها و دلواپسی هایم آنقدر با هم حرف بزنند تا به

برچسب: نویسنده: باران کاشانی تاريخ: يکشنبه 12 اسفند 1397 ساعت: 14:36

سالهاست سهم من از تو رویاهای گاه و بیگاه شبانه است

دگر نه دستم را به گرمی می فشاری ، نه شانه هایت تکیه گاه امن گریه های شبانه من است

من سالهاست انتظار نوازش دستی را نمی کشم

و اشک های سیالم شاهدی جز گونه هایم به خود ندیده اند

چون "حباب" در هوا مُعلقم و تمام آدمهای اطرافم چون جسمی در مسیر حرکت "حباب"!!!

"به هر کس برخورد کنم عاقبتم تباهی ست..."

برچسب: نویسنده: باران کاشانی تاريخ: يکشنبه 12 اسفند 1397 ساعت: 14:36

سخن می گویم امشب با زبان خاموشم

تو زبان من باش و من سراپا همه گوشم

می نوازد احساسم نسیم سرد صبحگاهی

ز بوی عطر گیسویت منِ خراب مدهوشم

همه شب تا به سحر من و خیالات محال

تندیس خاطرات تو می کِشد به آغوشم

در خیالم جامی و جرعه ای شراب ناب

از لب شیرین تو من پیاپی می نوشم

بگذر شبی به خوابم آهسته همچون سایه

من ز شوق وصالت چون موج در خروشم

  • "رها"خواهم شد یکروز از قید و بند دنیا

آن خرقه ی سپید را با جان و دل می پوشم

برچسب: نویسنده: باران کاشانی تاريخ: يکشنبه 12 اسفند 1397 ساعت: 14:36

صفحه بندی